You are here:

ابتذال خدا

فرستادن به ایمیل چاپ

Tags: جامعه | نظرات

اول از همه میلاد گل سرسبد عالم خلقت و رئیس مذهب تشیع پیامبر اعظم (س) و  امام جعفر صادق (ع) را تبریک عرض می کنم. در  مقام محمد مصطفی همین بس که خدا فرمود اگر تو نبودی ، افلاک را نمی آفریدم . سخنی بس بزرگ که حتماً یک پست را به این موضوع اختصاص خواهم داد.

بگذریم . مدتی پیش قصد داشتم در مورد این مطلب که دین در کشور به ابتذال کشیده شده است ، صحبت کنم . این مطلب که امروزه که از در و دیوار دیانت تزریق می شود جز لوث کردن مفاهیم دینی و دلزدگی مردم و جوانان و سطحی شدن اعتقادات مردم ثمری ندارد.

دیشب به یک مطلب از دکتر محمد مجتهد شبستری در باب دعا دیدم که کاملاً با نظرم هماهنگ است. ایشان استاد تمام بازنشسته  دانشکده الهیات دانشگاه تهران است که قبل از انقلاب به دعوت دکتر بهشتی به آلمان رفته بود و متاسفانه چند سال پیش به دلایل سیاسی از دانشگاه بازنشسته شد. عین مطلب ایشان را درج می کنم و امیدوارم مفید واقع شود :

گاهی اوقات جامعه نیاز دارد خدا از آسمان به زمین آورده شود و گاهی نیاز دارد خدا از زمین به آسمان برده شود. معنای این سخن آن است كه هر وقت خدا خیلی در دور قرار گرفته باشد و مورد توجه نباشد، كسانی باید با احساس مسئولیت انسان‌ها را به خدا متوجه كنند، خدایی را كه مطرح نیست، مطرح ‌كنند. این امر را می‌توان چنین تعبیر كرد ‌كه خدا را از آسمان به زمین ‌آورند و خدایی را كه مورد غفلت است و انسان‌ها به آن توجهی ندارند، دوباره مطرح ‌كنند و توجه‌ها را به سوی آن جلب ‌كنند. اما در بعضی از جوامع خدا آن قدر همه جا پخش می‌شود كه مسأله خدا متبذل می‌شود. هر كسی دعوی ارتباط با خدا می‌كند و هر عمل واقعاً زشتی به نام خدا انجام می‌گیرد. از در و دیوار به نام خدا صد گونه صدا شنیده می‌شود، رسانه‌های عمومی همه این رنگ را به خود می‌گیرند، كوچه و خیابان این رنگ را به خود می‌گیرد. هر جا پا می‌گذاریم، می‌بینیم پرچم و شعاری دینی هست. رادیو را باز می‌كنیم، اول و آ‌خرش اسم خداست. اخبار را گوش می‌كنیم، اولش نام خدا و صلوات بر پیامبر است و آخرش همین طور. هر مجری در تلویزیون می‌خواهد بنشیند و خبر بگوید یا برنامه‌ای اجرا كند، ابتدا یك موعظه دینی می‌كند و بعد برنامه‌اش را شروع  می‌كند. سخنانی كه تنها افراد خاصی می‌توانند آن را به صورت مؤثر بیان كنند در این رسانه‌ها از زبان هر كس شنیده می‌شود. اما از طرف دیگر گردانندگان اصلی این اوضاع و محافل و رسانه‌ها نه تنها به معنویت، زندگی روحانی، پاكی اخلاقی، امانتداری و وفای به عهد و پیمان و ‌راستگویی و محبت و شفقت توجه نمی‌کنند بلکه در سرار جامعه دروغ و حشونت رواج می‌دهند. در چنین وضعیتی مسأله خدا یك مسأْله مبتذل می‌شود و دلزدگی ایجاد می‌كند. هركسی می‌خواهد از خدایی كه تبلیغ می‌شود، فرار كند و خدای قابل قبولی برای خود پیدا كند و یا این‌كه اصلاً خدا را رها كند و راحت شود. در چنین اوضاع و احوالی باید كار دیگری كرد. باید خدا را از زمین به آسمان برد، یعنی تعالی خدا را دوباره مطرح كرد. باید به این موضوع پرداخت كه مسأله خدا و معنویت چیزی نیست كه هر كسی و گروهی به نام آن و رنگ و لعاب آن هر چه خواست، بگوید و هر چه خواست، بكند. مسأْله خدا متعالی‌تر و مقدس‌تر از این است. باید توضیح داد كه قداست خدا این نیست كه همه جا فقط ظاهراً پر از نام خدا باشد و آیه قرآن نوشته شود، قداست خدا چیز دیگری است. قداست خدا این است كه انسانی كه روی زمین زندگی می‌كند و كارهای فسادآمیز می‌كند و موجود ناتمام و مضطری است، هر كاری كه می‌كند، چه دنیوی و چه اخروی، چه برای خود یا برای دیگران، همواره متوجه این آیه باشد كه «و ما قدرو الله حق قدره...» یعنی هیچ‌گاه انسان‌ها نتوانسته‌اند حق خدا را اداء كنند (انعام / 91). هیچ‌گاه آنچه درباره خدا گفته‌اند و می‌گوییم، مساوی خدا نیست و فقط تفسیری از خداست. هیچ‌گاه آنچه عمل می‌كنیم، تمام آنچه خدا گفته، نیست و همیشه گفته‌ها و اعمالی را كه به خدا مربوط می‌كنیم، یا ناصواب و یا ناتمام است و ساحت خدا از آن‌ها بری و منزه است و باید از آن‌ها استغفار كنیم. قداست خدا این است كه هیچ كس ادعای عصمت علمی و عملی نكند و خود را واجب ‌الاطّاعه نداند. احتمال خطا و اشتباه و گناه دهد و استغفار را در هیچ لحظه‌ای فراموش نكند.

ما امروز در جامعه خود باید خدا را به آسمان ببریم، یعنی «علوّ» او را به او بازگردانیم تا بتوانیم تشخیص دهیم در میان سخنانی كه به او نسبت می‌دهند، كدام سخن می‌تواند سخن او باشد و در میان اعمالی كه به نام او انجام می‌دهند، كدام عمل می‌تواند به نام او نوشته شود. تنها از این راه است كه حق و باطل از هم جدا می‌شود. در ارتباط با « علوّ خدا» دو مفهوم، بسیار عمده و اساسی‌اند، «دعا» و «استغفار». درباره استغفار در فرصت دیگری صحبت خواهم كرد. امشب درباره دعا صحبت می‌كنم.

متن کامل سخنرانی فوق را از اینجا می توانید مشاهده نمائید.


 

نظرات (5)Add Comment
0
...
نویسنده a guest, مارس 04, 2010
و در اینجا احساس می شود که بار دگر منجی ای بیاید .که برای همیشه خدا را در درونمان احساس کنیم و در آسمان دنبال خداوند نگردیم و هرگز به این فکر نکنیم که آیا کسی که در مورد خدا و فرستادگان او صحبت می کند آیا در حقیقت امر او این چنین است یا نه .وای که چقدر نگه داشتن دین و تشخیص حق از باطل سخت گشته همانطور که همیشه گفته اند مانند نگه داشتن پاره ای آتش در دست... و وای بر ما که دم از تشیع میزنیم و هیچ از آن نمی دانیم.دینی که از پدرانمان به ارث برده ایم
التماس دعا**
0
...
نویسنده متین, مارس 04, 2010
خدایا! به من بگو تو خود چگونه میبینی؟چگونه قضاوت میکنی؟آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است؟یا شناخت مسمی ها؟و بالاتر از این-یا پیروی از رسم ها؟
دکتر علی شریعتی
0
ا ت ح ا د
نویسنده ناشناس, مارس 04, 2010
چقدر دم از اتحاد و برادری می زنیم ولی در پس پرده ...
0
...
نویسنده محبوبه, مارس 04, 2013
با اجازه این متن رو کپی کردم برای قرائت تو دانشگاه یا جاهایی که فکر میکنم گوشی برای شنیدن این قبیل حرف ها هست. امیدوارم راضی باشینsmilies/smiley.gif
0
علوّ را به "خدا" بازگردانیم!!
نویسنده یوسف, دسامبر 18, 2013
متن خوبی بود و در درونش گزاره های درستی داشت. اما اساس آن غلط و بنابراین نتیجه گیری آن هم غلط بود...
((گاهی اوقات جامعه نیاز دارد خدا از آسمان به زمین آورده شود و گاهی نیاز دارد خدا از زمین به آسمان برده شود)) این گزاره که اساس این مقاله بر مبنای آن است از کجا آمده است و درستی آن چگونه ثابت می شود؟ هرچند کلام زیبایی است و شاید برای اکثر ما در همان ابتدا یک جمله قابل پذیرش و شاید منطقی...
و اما نتیجه گیری این مقاله:
((ما امروز در جامعه خود باید خدا را به آسمان ببریم، یعنی «علوّ» او را به او بازگردانیم تا بتوانیم تشخیص دهیم در میان سخنانی كه به او نسبت می‌دهند، كدام سخن می‌تواند سخن او باشد و در میان اعمالی كه به نام او انجام می‌دهند، كدام عمل می‌تواند به نام او نوشته شود. تنها از این راه است كه حق و باطل از هم جدا می‌شود.)) چه کسی گفته و در کدام منطق، این قاعده آمده است که روش تشخیص حق و باطل و بلکه تنها روش این است که علوِّ را به خدا بازگردانیم؟؟؟ کدام آیه قرآن روش تشخیص حق از باطل را اینگونه معرفی می نماید؟؟؟
اما آسیبی که آقای دکتر تشخیص داده اند درست است اما روشی که برای حل آن داده اند به نظر می رسد قاعده و مبنای اصیلی در آن وجود ندارد و منِ جوان باید تنها به این بسنده کنم که این سخن چون سخن دکتر فلانی متخصص فلان رشته است پس لابد درست است!

نظرتان را بنویسید
کوچکتر | بزرگتر

busy
آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 13 اسفند 1388 ، 19:52 )