You are here:

انسانهای بزرگ

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

Tags: جامعه | روزانه، نظرات

چند روز پیش مجله ای را ورق می زدم از خاطرات دکتر شیخ را نوشته بود. ناخواسته تحت تاثیر قرار بزرگواری و صفای باطن این مرد قرار گرفتم . قبلاً اسم ایشان را زیاد شنیده بودم و اینکه در مشهد بسیار معروف است و در مطبش صندوقی داشته که به جای ویزیت هر که هر چقدر که می خواسته در آن می انداخته است. خدایش رحمت کند. چند خاطره از این مرد بزرگ را اینجا ذکر می کنم :

 

- نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

- از دكتر حسين خديوجم نقل است :روزي در مطب دكتر بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد. از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي دهيد .

- روزي مردي از دكتر سئوال مي كند: شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريضهايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

امروز هم در جستجوی شعری که بسیار زیبا و پر معنا بود با شاعر آن ، مرحوم مهندس مجتبی کاشانی آشنا شدم. باز هم در مقابل این روحهای بزرگ احساس کوچیکی کردم.

نظرات (0)Add Comment

نظرتان را بنویسید
کوچکتر | بزرگتر

busy
آخرین بروزرسانی ( جمعه ، 29 مرداد 1389 ، 18:53 )