اعتماد بخشی

توسط مجتبی بنائی - جمعه 17 اردیبهشت 1389 - گروه : خواندنیها - مشاهده : 1
برچسب‌ها: #نکته ها

پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.وقتی کارگرواردمنزل پیرزن شد،شوهر پیر ونابینای او را دیدو دلش برای این زن وشوهر پیر سوخت.اما درمدتی که درآن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شادو خوش بین است.او درحین کار با پیرمرد صحبت می کردو کم کم بااو ارتباط دوستانه ای برقرار کرد.دراین مدت اوبه معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.پس ازپایان سفیدکاری وقتی که کارگر صورتحساب را به همسر او داد،پیرزن متوجه شدکه هزینه ای که درآن نوشته شده خیلی کمتر ازمبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.پیر زن ازکارگر پرسید که:شما چرااین همه تخفیف به ما می دهید؟کارگر جواب داد:من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی خوشحال میشدم و از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آنقدر که فکر می کردم بدنیست.پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت نیست.به همین دلیل به شما تخفیف دادم تاازاو تشکر کرده باشم.پیرزن ازتحسین شوهرش وبزرگواری کارگر منقلب شدو اشکش جاری شد.زیرا او میدید که آن کارگر فقط یک دست داشت!نتیجه اخلاقی:سعی کنیم در هر زمان از حس اعتمادبخشی و رعایت حال دیگران غافل نشوييم.

نظرات

لطفا نام را به انگلیسی وارد کنید