آیا دنیا و تن زندان روح ماست ؟

توسط مجتبی بنائی - پنجشنبه 17 آبان 1397 - گروه : پرواز اندیشه - مشاهده : 8
برچسب‌ها: #عرفان #زندگی معنوی #دنیا

دنیا و تن پرورشگاه روح <>

عرفان سنتی ، تن را زندان روح و دنیا را محل غربت ما می داند ؛ آنگونه که انسانِ زمینی در فراق خدایی که در بالاترین نقطه غیر قابل دسترس قرار دارد همواره در سوز و گداز است و به هر شیوه ای چه زاهدانه و چه عاشقانه ، متوسل می شود تا بتواند از این زندان رهایی یابد و همینجاست که باعث می شود از همه مظاهر زندگی به کمک ریاضت های شاق و یا حتی مراحل سیر و سلوک صوفیانه بسیار صعب و سخت به نفع آن خدای نادسترس چشم پوشی کند .

☄️سوال 1 : آیا رحم ، زندان جنین است ؟
برای یک جنین تا زمانی که جنین است هیچ جایی مناسبتر از رحم برای رشدش تا رسیدن به مرحله انسان زمینی قابل خروج نیست .
و وقتی به آن مرحله رسید خود او و نیز رحم همه چیز را برای خروج او فراهم می کنند .

☄️سوال 2 : آیا پیله ای که کرم در آن می زید زندان اوست ؟

یک کرم تا زمانیکه کرم است ، پیله محل رشد اجزا اوست تا بتواند در انتهای این رشدِ پیله ای به پروانه تبدیل شود . 
آری اگر وقتی به پروانه مبدل شد پیله ، زندان او می شود و او هر تلاشی برای رهایی خود انجام می دهد .

پس این دنیا محل رشد معنوی روح و تن، بستر زیست زمینی ما تا رسیدن به مرحله ای است ( تخلقوا باخلاق الله ) که قابلیت ورود به جنت ماوای الهی پیدا کنیم . ( وادخلی جنتی – فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر ) { بحث سمساره و نیروانا در آیین بودا }

نه آنکه زندانی برای روح ما باشد که باید تمام تلاش خود را ، حتی با پشت پا زدن به خود زندگی که موهبتی الهی و محل ظهور و بروز اوست ، برای رهایی خود از آن بکار گیریم .

چرا که خداوند برای آنکه خودش را به منصه ظهور برساند ، دست به کار خلقت و تولد انسان زد ، و این به معنی آنست که در لحظه لحظه های زندگی این جهانی ، خداوند حاضر است و ما هستیم که باید با گزینش چگونه زیستن خود ، او را از پشت نگاتیو وجود خود به صحنه روشن و تماشایی رفتاری خود منتقل کنیم . (كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف – بحارالانوار، ج 84 ، ص 198 )

ان الدنيا دار صدق لمن صدقها-  مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله-  و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله-  اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة – حکمت 131 نهج البلاغه


اشو : بگونه ای عاشقانه و سرشار از آگاهی ، اما بدون وابستگی و یا دلبستگی به چیزی، زندگی کن که وقتی با مرگ مواجه شدی، آرزو و حسرتی برایت نمانده باشد.
درخت اگر بطور طبیعی رشد کند به میوه ای رسیده که همه شرایط کیفی اش را داشته باشد منتج شده و آن میوه خود بخود خواهد افتاد.
( بقول یک فیلسوف غربی: من بگونه ای زندگی می کنم که در لحظه مرگ یک سرزمین سوخته برجای بگذارم = از همه مواهب زندگی بهره برده باشم و ایکاش و آرزویی نمانده باشد که دیگری بخواهد برایم به انجام برساند و دیگر سودی نداشته باشد. )

چرا مثنونی خوانی و شیوه های مجالس امروزی کمتر مفید فایده اند؟

بر سر در مدرنیته تابلویی بنام خوشبختی نصب شده که فراهم آمدن همه نوع مادیات و رفاهیات و تفریحات و لذات را خوشبختی تعریف کرده است ، که برای رسیدن به آنها راهی جز " پول " وجود ندارد.
به همین دلیل مهمترین خصیصه نسل امروز بدلیل شرایط مدرنیته، سرعت و سریع و زود رسیدن به نتیجه است. ( و این یکی از دلایل نا آرامی های اوست که حتی لحظه های فراقتش را نیز به کاری دیگر مشغول کرده ،باشد به خیل آرزوهای مندرج در تابلوی خوشبختی سر در مدرنیته که فقط با  پول بیشتر هم بدست می آید برسد .)

بنابراین برای اینکه بتوانیم سخن جدیدی حتی از یک گنج به او یاد دهیم، باید به او نقشه مسیر رسیدن به گنج را بدهیم نه نقشه گنج را .

عرفان سنتی ، گنج ( خدا ) را معرفی و نقشه آداب حضور در محل گنج را می دهد ، اما از ارایه یک مسیر ساده که از خود زندگی عبور کند عاجز است ، بگونه ای که یا باید به مسیر صعب و سخت صوفیانه بیفتد و این یعنی فدا کردن زندگی و یا صرفا یکسری علایم مسیر را بیان می کند . ( مانند داستانهای مثنوی و یا حتی اشعار حافظ و سعدی )

و به نظر من ، اگر بزرگان ادبیات عرفانی ما ، سعی در تجزیه و تقسیم داستانهای مثنوی نکنند بگونه ای که یک مسیر از ابتدای سلوک تا انتهای آن را مشخص نمایند ، و البته به کمک رویکردهای فلسفه و روانشناسی نوین ( اگزیستانسیل ، مثبت‌گرا ، معنا‌درمانی ، ذهن‌آگاهی و ... )، قطعا این اشتیاق نسل جوان به عرفان، رو به افول خواهد رفت ، هر چند در عصری زندگی می کنیم که مباحث فلسفی - روانشناسی نوین ، او را در این همه رنج ناشی از تابلوهای مدرنیته تنها نخواهند گذاشت.

محمد صالحی – 16/7/97
کانال تلگرامی باورهای قدیم و اندیشه‌های نو

نظرات

لطفا نام را به انگلیسی وارد کنید